عرق کهنه شیراز مرا مست نکرد
چایی تازه دم روضه زمین گیرم کرد...
وقتی میان
نفس و هوس جنگ می شود
شیطان دوباره دست به نیرنگ می شود
نقشه کشیده
است، مرا دشمنت کند
با لشگر گناه هماهنگ می شود
دارد حنای
توبه و شرمی که داشتم
پیشت عزیز فاطمه بی رنگ می شود
با هر
گناه فاصله می گیرم از شما
کم کم وجب وجب، دو سه فرسنگ می شود
اشکم چه شد؟!
به جان تو باور نداشتم
روزی دلم ز فرط حسد سنگ می شود
میگید منصور ارضی کارش درسته و بینش سیاسی داره...
بخدا ما از منصور ارضی بدمون نمیاد...اصلا ما سر نوارهای ایشون علاقه مند به هیات شدیم...وخودمونو مدیون به ایشون میدونیم.....
اما...
دلیل نمیشه که هر اراجیفی که به دهنش میرسه بگه...
شب 19 میگه بکشین مشایی رو من پولشو میدم...
شب 21 میگه این گه ها یی که اینجوری تیپ میزنن....
آیا شان منبر رسول خدا این حرفهاست؟؟؟
خداوند انشاالله در این شبهای آخر ماه مبارک عقلشان بدهد...
که باده باتو حلال است و آب بی تو حرام...
برفاطمه و پوردلیرش صلوات
میلادحسین و علی و عباس است
برشاه و ولیعهدووزیرش صلوات...
حیدرتوکل
هیهات را به قهقهه پیوست میکنم
ازراه گوش خوردن باده کسی ندید
نام علی که میشنوم مست میکنم..
اي نخست هميشگي يكتا
آفتاب قديمي ي دنيا
سيب سرخ بهشت پيغمبر
يك سبد ياس بر جمال شما
ابتدايت هميشه نا معلوم
انتهاي تو نيز نا پيدا
راستي گر نباشي اي بانو
چه غريب است حرفهاي خدا
خانه ات پايتخت اين عالم
حجت من حديث سبز كسا
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
چشمهايت ستاره مي بارد
مثل خورشيد روشني دارند
نور ماه و ستاره و خورشيد
چقدر پيش چشم تو تارند
جلوه كردي و از مكان خودت
آمدي وفرشته ها دارند ...
از بلندا ي عرش تا مكه
سر راه تو ياس مي كارند
آمدي و تمام هر چه كه هست
به مقام تو سجده مي آرند
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
اي خداوندي تجسم ما
كعبه بي نشان مردم ما
صبح روز نخست ريخته اند
جاي انگور سيب در خم ما
سوره ي مكي رسول خدا
نذر چشمانتان تبسم ما
بامتان پشت بام جبرا ئيل
خانه ات آسمان هفتم ما
گردش مهربان اين دستاس
آرد داري براي گندم ما
فاطمه اي فرشته خيرات
بر توو خاندان تو صلوات
تو فرادا تو فرد تو تو حيد
تو مساوي سيزده خورشيد
تو همان سيب روشني كه از ل
از درخت خدا پيمبر چيد
تو رسولي ولي به طرز دگر
مرتضايي ولي به شكل جديد
معجر روشن تو هجده سال
به خودش رنگ آفتاب نديد
شب ندارد مدينه ام با تو
السلام عليك يا خورشيد
فاطمه اي فرشته خيرات
بر توو خاندان تو صلوات
سر تو روي بالش پر بود
جلوه ات جلوه اي معطر بود
نان تو از بهشت مي آمد
آب نوشيدنيت كوثر بود
مثل يك گنبد طلايي شهر
پشت بامت پر از كبوتر بود
آمدي و ملائك بالا
عرض تبريكشان به حيدر بود
روز ميلاد تو براي رسول
به خداوند "روز مادر "بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندا ن تو صلوات
اي خداي جمالي ي دنيا
جلوه بي مثالي ي دنيا
نام تو بي وضو نمي آيد
بر زبان اهالي دنيا
اي پري اي فرشته بالا
تو كجا و حوالي دنيا
تو كنار خداي خويش، خوشي
كوري جاي خالي دنيا
ما هميشه پي جواب توايم
اي غروب سئوالي دنيا
فاطمه اي فرشته بركات
بر تو و خاندان تو صلوات
بي تو اين سفره ها كريم نداشت
بي تو اين بادها نسيم نداشت
تو اگر جلوه اي نمي كردي
طور موساي ما كليم نداشت
با وجود وجود تو ديگر
حضرت آمنه يتيم نداشت
بي تو ذكر رئوف " بسم اله "
داشت رخمن ولي رحيم نداشت
حرمت قبله هم ترك مي خورد
خانه ي تو اگر حريم نداشت
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
آينه صفحه كتاب تو
آسمان شيشه گلاب تو بود
اولين عكس در حجاب خدا
دور تا دور عرش قاب تو بود
صبح ها، ظهرها نگاه علي
چشم به راه آفتاب تو بود
روزها نيمه ي جنوب زمين
سنگ زيرين آسياب تو بود
چادر خاكي زمين خورده
مرتضي هم ابوتراب تو بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات

زیاد اهل سیاست نیستم اما بی تفاوت هم نیستم...بعضی مواقع پای حرف پخته های سیاست میشینم و فقط گوش میدم....
نتیجه همه گوش دادنام این شدکه (دلسوز تر و غریبتر از هاشمی این نظام نداره)
امیدوارم خداسایشو واسه این انقلاب نگهداره...
بردرِ خانه ی خورشید شراری افتاد
فاطمه ظرفیت کل ولایت را داشت
وقت افتادن او ایل و تباری افتاد
آنقدر ضربه ی پا خورد به در تا که شکست
آنقدر شاخه تکان خورد که باری افتاد
تکیه بر در زدنش درد سرش شد به خدا
او کنارِ در و در نیز کناری افتاد
بعدِ یک عمر مراعاتِ کنیزانِ حرم
فضه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد
خواست تا زود خودش را برساند به علی
سرِ این خواستنِ خود دو سه باری افتاد
ناله ای زد که ستون های حرم لرزیدند
به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد
غیرتِ معجرِ او دستِ علی را وا کرد
همه دیدند سقیفه به چه خواری افتاد
وقت برگشت به خانه همه جا خونی بود
چشمِ یاری به قد و قامتِ یاری افتاد
آنقدَر فاطمه از دست علی بوسه گرفت
بعد از آن روز دگر رفت و کناری افتاد
***علی اکبر لطیفیان***