تبليغاتX
دل نوشته های یک مداح

عرق کهنه شیراز مرا مست نکرد

    چایی تازه دم روضه زمین گیرم کرد...

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 18:3 توسط محسن |

وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود
شیطان دوباره دست به نیرنگ می شود
 

نقشه کشیده است، مرا دشمنت کند
 با لشگر گناه هماهنگ می شود
 

دارد حنای توبه و شرمی که داشتم
 پیشت عزیز فاطمه بی رنگ می شود

 با هر گناه فاصله می گیرم از شما
 کم کم وجب وجب، دو سه فرسنگ می شود
 

اشکم چه شد؟! به جان تو باور نداشتم
 روزی دلم ز فرط حسد سنگ می شود
 

                                   آقا ببخش، بس که سرم گرم زندگیست
                                کمتر دلم برای شماتنگ میشود...
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 17:5 توسط محسن |

آی اوناییکه جبهه میگیرید و میگید مانمیفهمیم ....

میگید منصور ارضی کارش درسته و بینش سیاسی داره...

بخدا ما از منصور ارضی بدمون نمیاد...اصلا ما سر نوارهای ایشون علاقه مند به هیات شدیم...وخودمونو مدیون به ایشون میدونیم.....

اما...

دلیل نمیشه که هر اراجیفی که به دهنش میرسه بگه...

شب 19 میگه بکشین مشایی رو من پولشو میدم...

شب 21 میگه این گه ها یی که اینجوری تیپ میزنن....

آیا شان منبر رسول خدا این حرفهاست؟؟؟

خداوند انشاالله در این شبهای آخر ماه مبارک عقلشان بدهد...

+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 20:22 توسط محسن |

امشب درکنار صحن و سرای حضرت رضا (ع)دعاگوی همه دوستان هستم....

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 15:18 توسط محسن |

من آن نیم که حلال و حرام نشناسم

        که باده باتو حلال است و آب بی تو حرام...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 21:15 توسط محسن |

برشیرخداو نسل شیرش صلوات

برفاطمه و پوردلیرش صلوات

میلادحسین و علی و عباس است

برشاه و ولیعهدووزیرش صلوات...

حیدرتوکل

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 19:13 توسط محسن |

وقتی نظر به آنچه مراهست میکنم

هیهات را به قهقهه پیوست میکنم

ازراه گوش خوردن باده کسی ندید

نام علی که میشنوم مست میکنم..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 12:31 توسط محسن |

تقدیم به مادرم.....

اي نخست هميشگي يكتا

آفتاب قديمي ي دنيا

سيب سرخ بهشت پيغمبر

يك سبد ياس بر جمال شما

ابتدايت هميشه نا معلوم

انتهاي تو نيز نا پيدا

راستي گر نباشي اي بانو

چه غريب است حرفهاي خدا

خانه ات پايتخت اين عالم

حجت من حديث سبز كسا

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

چشمهايت ستاره مي بارد

مثل خورشيد روشني دارند

نور ماه و ستاره و خورشيد

چقدر پيش چشم تو تارند

جلوه كردي و از مكان خودت

 آمدي وفرشته ها دارند ...

از بلندا ي عرش تا مكه

سر راه تو ياس مي كارند

آمدي و تمام هر چه كه  هست

به مقام تو سجده مي آرند

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

اي خداوندي تجسم ما

 كعبه بي نشان مردم ما

صبح روز نخست ريخته اند

جاي انگور سيب در خم ما

سوره ي مكي رسول خدا

نذر چشمانتان تبسم ما

بامتان پشت بام جبرا ئيل

خانه ات آسمان هفتم  ما

گردش مهربان اين دستاس

آرد داري براي گندم ما

فاطمه اي فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

تو فرادا تو فرد تو تو حيد

تو مساوي سيزده خورشيد

تو همان سيب روشني كه از ل

از درخت خدا پيمبر چيد

تو رسولي ولي به طرز دگر

مرتضايي ولي به شكل جديد

معجر روشن تو هجده سال

به خودش رنگ آفتاب نديد

شب ندارد مدينه ام با تو

السلام عليك يا خورشيد

فاطمه اي  فرشته خيرات

بر توو خاندان تو صلوات

سر تو روي بالش پر بود

جلوه ات جلوه اي معطر بود

نان تو از بهشت مي آمد

آب نوشيدنيت كوثر بود

مثل يك گنبد طلايي شهر

پشت بامت پر از كبوتر بود

آمدي و ملائك بالا

عرض تبريكشان به حيدر بود

روز ميلاد تو براي رسول

به خداوند "روز مادر "بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندا ن تو صلوات

اي خداي جمالي ي دنيا

جلوه بي مثالي ي دنيا

نام تو بي وضو نمي آيد

بر زبان اهالي دنيا

اي پري اي فرشته بالا

تو كجا و حوالي دنيا

 تو كنار خداي خويش، خوشي

كوري جاي خالي دنيا

ما هميشه پي جواب توايم

اي غروب سئوالي دنيا

فاطمه اي فرشته بركات 

بر تو و خاندان تو صلوات

بي تو اين سفره ها كريم نداشت

بي تو اين بادها نسيم نداشت

تو اگر جلوه اي نمي كردي

طور موساي ما كليم نداشت

با وجود وجود تو ديگر

حضرت آمنه يتيم نداشت

بي تو ذكر رئوف " بسم اله "

داشت رخمن ولي رحيم نداشت

حرمت قبله هم ترك مي خورد

خانه ي تو اگر حريم نداشت

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

آينه صفحه كتاب تو

آسمان شيشه گلاب تو بود

اولين عكس در حجاب خدا

دور تا دور عرش قاب تو بود

صبح ها، ظهرها نگاه علي

چشم به راه آفتاب تو بود

روزها نيمه ي جنوب زمين

سنگ زيرين آسياب تو بود

چادر خاكي زمين خورده

مرتضي هم ابوتراب تو بود

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 18:12 توسط محسن |

زیاد اهل سیاست نیستم اما بی تفاوت هم نیستم...بعضی مواقع پای حرف پخته های سیاست میشینم و فقط گوش میدم....

نتیجه همه گوش دادنام این شدکه (دلسوز تر و غریبتر از هاشمی این نظام نداره)

امیدوارم خداسایشو واسه این انقلاب نگهداره...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 20:32 توسط محسن |

رنگ پاییز به دیواربهاری افتاد

بردرِ خانه ی خورشید شراری افتاد

فاطمه ظرفیت کل ولایت را داشت

وقت افتادن او ایل و تباری افتاد

آنقدر ضربه ی پا خورد به در تا که شکست
آنقدر شاخه تکان خورد که باری افتاد

تکیه بر در زدنش درد سرش شد به خدا
او کنارِ در و در نیز کناری افتاد

بعدِ یک عمر مراعاتِ کنیزانِ حرم
فضه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد

خواست تا زود خودش را برساند به علی
سرِ این خواستنِ خود دو سه باری افتاد

ناله ای زد که ستون های حرم لرزیدند
به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد

غیرتِ معجرِ او دستِ علی را وا کرد
همه دیدند سقیفه به چه خواری افتاد

وقت برگشت به خانه همه جا خونی بود
چشمِ یاری به قد و قامتِ یاری افتاد

آنقدَر فاطمه از دست علی بوسه گرفت
بعد از آن روز دگر رفت و کناری افتاد
***علی اکبر لطیفیان***

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:46 توسط محسن |